زنان و مردان بسیاری در 8 سال جنگ تحمیلی برای حفظ آرمان های امام و جامعه ی اسلامی دست به فداکاری هایی زدند تا اکنون ما در آرامش و رفاه به زندگی خود ادامه دهیم.

صدام و حامیانش تصور میکردند طی مدت 1هفته یا حداکثر 1ماه با شکست ایران مشعل فروزان انقلاب اسلامی را خاموش خواهد کرد  اما با این که کشور هنوز انسجام لازم را نیافته بود تمامی جوانان و حتی نوجوان در راه خدا و برای رضای خدا جنگیدنند همانطور که امام حسین(ع) میفرمایند:اگر بدن ها برای مرگ آفریده شده اند همانا کشته شدن در راه خدا بهتر است

خرمشهر پس از34روز مقاومت و ایستلدگی به اشغال کامل ارتش عراق در آمد و صدام سر مست از این پیروزی اعلام کرد: اگر ایرانی ها بتوانند خرمشهر را پس بگیرند من شهر بصره را به آنها خواهم داد. اما خرمشهر قهرمان با یاری خدای بزرگ و و همت مردان و زنان پرتوان کشور به آغوش میهن اسلامی و بازگشت و بار دیگر پرچم 3 رنگ جمهوری اسلامی ایران با فریاد ا...اکبر رزمندگان اسلام بر فراز گلدسته های مسجد جامع این شهر به اهتزاز در آمد و بار دیگر ایران و ایرانی به همگان ثابت کردند که تا پای جان برای دفاع کشور تلاش میکنند

یاد ان شهدا گرامی و روحشان شاد

نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/٦ توسط سارا | نظرات()


پاکدامنی وعفاف،گوهری قیمتی و مرواریدی ارزنده است

که باید با هزاران چشم از آن مراقبت کرد.

این گوهر اگر گم شود،دیگر به دست نمی آید و

این مروارید اگر بشکند،دیگر درست نمی شود،

پس مواظب دزدان عفاف و غارتگران سرمایه ی حجاب باشیم.

مگر  مروارید شکسته  قیمتی دارد؟

 

 

 

نگارش در تاريخ یکشنبه ۱۳٩٠/٥/۳٠ توسط سارا | نظرات()

چند مدت پیش کتابی مطالعه میکردم که در ان برگزیدن الگو را یکی از راه های موثر موفقیت عنوان کرده بود

حال میخواهم یکی از الگو های بزرگ را به شما معرفی

خانم نسرین افضل:

شهید نسرین افضل نماد عفاف و جهاد زن ایرانی در 26بهمن ماه سال1338در خانواده ای مذهبی در شیراز به دنیا آمد پس ازتمام شدن دبیرستان حضور موثر در کمیته امداد سپاه و جهاد سازندگی با خدمت به محرومین روستایی را آغاز کرد

سال 1360با مشورت برادرش شهید احمد افضل با فراخوان جهاد سازندگی به کردستان اعزام شد مدتی مسئولیت تبلیغات و انتشارات سپاه مهاباد را به عهده گرفت بعد به خاطر نیاز شدید آمورزش و پرورش به عنوان مربی تربیتی مشغول شد

در 4 دیماه 1361با وجود بیماری از همسرش خواست که او را به مجلس دعای توسل برساند متاسفانه در مسیر به کمین عوامل آمریکا می افتند و نسرین مورد اثابت تیر قرار می گیرد و یک سال بعد به آرزوی خود فیض شهادت می رسد.

بخشی از وصیت نامه او:

خدایا:ما را یاری کن تا با اسلام راستین آشنایی پیدا کرده و در عمل به آن تعالیم بکوشیم

ایزدا:ما را در کسب علم و ترویج فرهنگ قرآن و اسلام در مدارسمان یاری و موفق بدار

الها:به ما قدرتی عنایت کن که پرچم لا اله الا الله را بر سراسر جهان به اهتزاز در آوریم

کریما:ایران و اسلام را از شر کفار و منافقین و حیله های زورمداران شرق و غرب و نوکرانشان بدور داشته

خداوندا:ما را در صدور انقلاب خونبارمان به جهان توان ده و‌آن را تا انقلاب مهدی(عج) استوار بدار

نگارش در تاريخ یکشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٩ توسط سارا | نظرات()

عید بزرگ مبعث بر همه ی مسلمانان جهان مبارک







ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۱ توسط سارا | نظرات()

از بزرگان بیاموزیم


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه ۱۳٩٠/٢/۱٩ توسط سارا | نظرات()

آیا میدانید...


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه ۱۳٩٠/٢/۱۸ توسط سارا | نظرات()

با جمع بندی نظرات امام در قبال اصلی ترین عناصر ناشی از تمدن جدید،آن گونه که امروز رایج است ،وبا توجه به این که هر یک از این عناصروجهی از وجوه جامعه را عمدتا دستخوش تحول و دگر گونی قرار میدهد ،یا به تعبیر معمول و مرسوم نوسازی میکند.میتوان به نوسازی جامعه در وجوه...


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٥ توسط سارا | نظرات()

مزار مادرم کجاست؟

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٥ توسط سارا | نظرات()

در یک دهکده ای دور افتاده دو تا دوست زندگی می کردند. یکی از اونها جانسون و دیگری پیتر بود. این دو تا از کودکی با هم بزرگ شده بودند. آنقدر این دو دوست رابطه خوبی با هم داشتند که نصف اهالی دهکده فکر میکردند که ِاین دو نفر با هم برادرند. با این حال که هیچ شباهتی به هم نداشتند. اما این حرف اهالی نشان از اوج محبتی بود که بین این دو نفر وجود داشت. همیشه پیتر و جانسون راز دلشون رو به همدیگه میگفتند و برای مشکلاتشون با همدیگه همفکری میکردند و بالاخره یه راه چاره براش پیدا می کردند. اما اکثر اوقات جانسون این مسائل رو بدون اینکه پیتر بدونه با دوستای دیگه اش در میان میگذاشت.

وقتی پیتر متوجه این کار جانسون می شد ناراحت می شد اما به روش هم نمی آورد. چون آنقدر جانسون رو دوست داشت که حاضر نبود حتی برای یک دقیقه تلخی این رابطه رو شاهد باشه. به خاطر همین احترام جانسون رو نگه می داشت و باز هم مثل همیشه با اون درد دل می کرد. سالها گذشت و پیتر ازدواج کرد و رفت سر خونه زندگیش، اما این رابطه همچنان ادامه داشت و روز به روز عمیق تر می شد. یه روز پیتر می خواست برای یه کار خیلی مهم با خانواده اش بره به شهر. به خاطر همین اومد و به جانسون گفت من دارم می رم به طرف شهر، اما اگه امکان داره این کیسه پول رو توی خونت نگهدار تا من از شهر برگردم

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٥ توسط سارا | نظرات()

در حقیقت تجربه‌های تلخ و شیرین دوران گذشته، این امر را بر همگان روشن ساخته است که تنها راه حل اساسی در روش اداره‌ی هماهنگ و متعالی نظام، دست‌یابی به ساختاری از دولت است که در..

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٤ توسط سارا | نظرات()

خرداد ماه هر سال که می رسد، داغی تازه در دل مردم ایران زنده می شود؛ داغی که هیچ گاه فراموش نخواهد شد. در خرداد ماه سال 68، ایران، شخصیتی را از دست داد که دیگر مانندی برای او نخواهد یافت. او با قلبی آرام از میان ما رفت و ما را با انبوهی از یادها و خاطرات خود، تنها گذاشت. با هم گوشه ای از این خاطرات را مرور می کنیم.

دوستان قدیمی

یکی از شب ها در حرم مطهر امیرالمؤمنین علیه السلام، جماعتی از دانشجویان مسلمان اروپا برای دیدار با امام آمده بودند..

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٤ توسط سارا | نظرات()

 

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٤ توسط سارا | نظرات()

  نام:علی   پدر:ابوطالب  مادر:فاطمه بنت اسد

         محل تولد:خانه کعبه  سال تولد:24 سال قبل از هجرت پیامبر        

محل تربیت : خانه پیامبر زیر نظر پیامبر و حضرت خدیجه

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٤ توسط سارا | نظرات()

  خنده بازار


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٤ توسط سارا | نظرات()

مواد لازم برای یک گیلاس یا یک ظرف پایه بلند:

میگو : ١١ تا ١٢ عدد

آب لیمو + زعفران + نمک فلفل : ١ پیمانه

کاهو خیلی ریز و نواری خرد شده : به اندازه ظرف مورد نظر

گوجه فرنگی نگینی خرد شده : ١ ق غ

سس تارتار ( سس مایونز +سس کچاپ+جعفری ساطوری شده+زنجبیل + نمک + فلفل)

گوجه فرنگی کوچک :برای تزئین

.....

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٤ توسط سارا | نظرات()

طمئنا هریک از ما کاربران دوست داریم حتی بسته به هر فعالیتی که با رایانه خود انجام می دهیم سرعت بالایی در تایپ داشته باشیم. حتی اگر ساده ترین کارها را هم با رایانه شخصی خود انجام می دهیم اما.....

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٤ توسط سارا | نظرات()

در نیمه روز قورباغه ها جلسه ای گذاشتند. یکی از آن ها گفت: این غیر قابل تحمل است. حواصیل ها روز ما را شکار می کنند و راکون ها شب کمین ما را می کشند.
دیگری گفت: بله. هریک به تنهایی به حد کافی بد هستند اما هر دو، حواصیل ها و راکون ها با هم یعنی ما یک لحظه آرامش نخواهیم داشت. باید حواصیل ها را از آبگیر بیرون کنیم. باید دورشان کنیم.
بله، همه ی قورباغه ها تایید کردند. حواصیل ها را دور کنیم، حواصیل ها را دور کنیم.
این صدا توجه حواصیلی را که آن نزدیکی ها در حال شکار بود جلب کرد.
گفت: چی شنیدم ، کی رو دور کنید؟
قورباغه ها به منقارش نگاه کردند که مثل خنجر بود. فریاد زدند: راکون ها را، راکون ها را باید دور کرد. حواصیل گفت: من هم فکر کردم همین رو گفتید وبه اهیگیری ادامه داد.
قورباغه ها ادامه دادند : راکون ها ، راکون ها را دور کنیم!
بعد از این تصمیم مشکلی پیش آمد ، حالا چه کسی باید به راکون ها حکم اخراج را می داد . یکی بعد از دیگری انتخاب می شدند و کنار می کشیدند . بالاخره قورباغه امریکایی انتخاب شد.
«البته از همه بزرگ تر و برای این کار ازهمه بهتره.»
قورباغه امریکایی که در تمام مدت ساکت بود گفت: «بله، من بزرگم اما راکون ها بزرگتر هستند. من یکی ام اما آنها یک لشکر.»


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٤ توسط سارا | نظرات()

لقمان حکیم در توصیه به فرزندش اظهار نمود:
فرزندم ! دل بسته به رضاى مردم و مدح و ذم آنان مباش ؛ زیرا هر قدر انسان در راه تحصیل آن بکوشد به هدف نمى رسد و هرگز نمى تواند رضایت همه را به دست آورد فرزند به لقمان گفت :
- معناى کلام شما چیست ؟ دوست دارم براى آن مثال یا عمل و یا گفتارى را به من نشان دهى .
لقمان از خواست با هم بیرون بروند بدین منظور از منزل همراه درازگوشى خارج شدند. پدر سوار شد و پسر پیاده دنبالش به راه افتاد در مسیر با عده اى برخورد نمودند. بین خود گفتند: این مرد کم عاطفه را ببین که خود سوار شده و بچه خویش را پیاده از پى خود مى برد. چه روش زشتى است ! لقمان به فرزند گفت :
- سخن اینان را شنیدى . سوار بودن من و پیاده بودن تو را بد دانستند؟

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٤ توسط سارا | نظرات()
درباره وبلاگ

من سارا هستم که هدف از ایجاد این وبلاگ شرکت در مسابقه وبلاگ نویسی و تجدید پیمان و میثاق با آرمانهای بلند انقلاب و رهبر عزیزم میباشد.
پست الکترونیک
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
نويسندگان
صفحات جانبي
پيوند ها





قالب وبلاگ